جستجو . ورود به وبگاه    ۱۴۰۰/۵/۹  
 
 

کتابخانه ديجيتال
گزارشات حاصل از طرح هاي پژوهشي خاتمه يافته


مشخصات گزارش:

۸۳۰۸۳ شماره طرح:
كارايي اقتصادي بخشهاي توليدي ايران و تاثير مخارج دولت بر آن عنوان طرح:
منصور خليلي عراقي مجري:
علوم انساني و اجتماعي شاخه:
۸۳/۱۱/۲۹ تاريخ تصويب طرح:
۸۴/۱۲/۲۹ تاريخ پايان طرح:
۸۹/۶/۳۰ تاريخ انتشار:
توجه: براي دريافت اصل گزارشات لطفا از طريق با صندوق تماس حاصل نماييد. دانلود فايل گزارش:

چکيده:

فهرست مطالب

فصل اول: مروري بر وضعيت بخش هاي توليدي كشور

1ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در اقتصاد ملي

2ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش كشاورزي

3ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش نفت و گاز

4ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش صنعت و معدن

5ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش آب، برق و گاز

6ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش سازمان

7ـ1ـ وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش خدمات

فصل دوم : كارايي و بهره وري عوامل توليد، مفاهيم و روش هاي اندازه گيري

1ـ2ـ مقدمه

2ـ2ـ معيار فارل براي اندازه گيري كارايي فني

3ـ2ـ معيار كارايي فني فارل در حالت يك محصولي

4ـ2ـ روش هاي اقتصاد سنجي براي اندازه گيري كارايي فني

1ـ4ـ2ـ مدل داده هاي مقطعي

2ـ4ـ2ـ مدل داده هاي تركيبي

5ـ2ـ كارايي و بهره وري عوامل توليد

فصل سوم : برآورد شاخص هاي كارايي و بهره وري عوامل توليد

1ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در اقتصاد ملي

2ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش كشاورزي

3ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش نفت و گاز

4ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش صنعت و معدن

5ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش آب، برق و گاز

6ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش ساختمان

7ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري كل عوامل در بخش خدمات

ضميمه الف فصل سوم

ضميمه ب فصل سوم

فصل اول

مروري بر وضعيت بخش‌هاي توليدي كشور

در اين فصل مروري بر وضعيت بخش‌هاي توليدي از جنبه توليد و عوامل توليد خواهيم كرد. در اينجا ارزش افزوده و تغييرات آن و هم‌چنين عوامل توليد كار و سرمايه در طي دوره 80-1345 بررسي خواهد شد. مقاطع زماني مورد بررسي نيز عمدتاً مربوط به دوره‌هاي پنج‌ ساله و يا ده ساله است كه در آن سالها اطلاعات مناسب‌تري وجود داشته است.

1-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در اقتصاد ملي

در جدول 1-1 وضعيت توليد و عوامل توليد در كشور طي دوره 80-1345 نشان داده شده است.

دوره 55-1345 بيانگر دوره‌اي است كه اقتصاد كشور بالاترين رشد اقتصادي را تجربه كرده است.طي اين دوره نرخ رشد سالانه توليد ناخالص داخلي به قيمت ثابت حدود 8/11 درصد در سال بوده است. اين نرخ در دوره ده ساله بعدي به 212-درصد مي‌رسد. سپس در دوره پنج ساله 70-1365 نرخ رشد سالانه توليد ناخالص داخلي به 4/2 درصد و در دوره پنج ساله بعدي، يعني 75-1370 به 3 درصد مي‌رسد. بطور كلي طي دوره 80-1355 نرخ رشد سالانه توليد ناخالص داخلي كشور حدود 2/1 درصد در سال بوده است. بديهي است كه با توجه بر نرخ رشد جمعيت كه معمولاً بيش از 2/1 درصد در سال مي‌باشد، توليد ناخالص داخلي سرانه طي دوره‌ مذكور از رشد منفي برخوردار بوده است.

موجودي سرمايه كشور در دوره 55-1345 بالاترين نرخ رشد را داشته كه سالانه حدود 2/16 درصد بوده است. در دوره 65-1355 نرخ رشد موجودي سرمايه به شدت كاهش يافته به گونه‌اي كه به 2/0 درصد در سال مي‌رسد. نرخ رشد موجودي سرمايه در دوره 70-1365 حدود 3/1 درصد در سال و در دوره 75-1370 حدود 7/6 درصد در سال بوده است. بطور كلي نرخ رشد موجودي سرمايه طي دوره 80-1355 حدود 8/3 درصد در سال بوده كه با توحه به نرخ رشد جمعيت، موجودي سرمايه سرانه بويژه طي سالهاي اخير داراي افزايش بوده است. سرمايه سرانه كشور از 1551 ميليارد ريال در سال 1376 به 1965 ميليارد ريال در سال 1381 مي‌رسد كه از نرخ رشدي معادل با 8/4 درصد در سال طي دوره 81-1376 برخوردار بوده است.

نيروي كار شاغل كشو

ر طي دوره‌هاي مختلف داراي رشد مثبت بوده است. كمترين نرخ رشد سالانه متعلق به دوره 70-1365 است كه حدود 8/1 درصد مي‌باشد. نرخ رشد سالانه نيروي كار طي دوره 80-1355 حدود 7/2 درصد در سال بوده است.

نسبت توليد ناخالص داخل به موجودي سرمايه از 100 در سال 1345 به 2/36 در سال 1380 كاهش يافته است. اين شاخص كه بيانگر بهره‌وري جزئي سرمايه مي‌باشد،كاهش درخور توجهي داشته است .

جدول (1-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين در دوره 80-1345 (100=1361)

تولــــيد‌ناخـــالص داخلــي بـه قيمـت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌توليد‌ناخالص داخلي به سرمايه 1345=100 نسبت توليد ناخالص داخلي به شاغلين

1345=100

1345 4187/8 2865/8 7115/8 100/0 100/0

1355 12741/6 12810/2 8799/4 68/1 246/0

1365 10160/4 13071/3 11001/5 53/2 156/9

1370 12884/1 14929/9 13096/6 59/0 167/2

1375 14922/7 20646/0 14571/6 49/5 174/0

1380 17381/3 32876/3 16969/6 36/2 174/0

نرخ رشد سالانه 55-1345 11/8 16/2 2/1 -3/8 9/4

نرخ رشد سالانه 65-1355 -2/2 0/2 2/3 -2/4 -4/4

نرخ رشد سالانه 70-1365 2/4 1/3 1/8 1/1 0/6

نرخ رشد سالانه 75-1370 3/0 6/7 2/2 -3/5 0/8

نرخ رشد سالانه 80-1355 1/2 3/8 2/7 -2/5 -1/4

اين شاخص فقط در دوره 70-1365 از رشد مثبت (1/1 درصد در سال) برخوردار بوده است كه دليل آن عمدتاً استفاده از ظرفيت‌هاي خالي كشور طي سالهاي بعد از پايان جنگ تحميلي مي‌باشد. طي دوره 75-1370 بهره‌وري سرمايه حدود 5/3 درصد در سال كاهش داشته است. و در دوره 80-1355 بهره‌وري سرمايه حدود 5/2 درصد در سال كاهش يافته است. هم‌چنين طبق برآورد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي شاخص بهره‌وري سرمايه از 100 در سال 1376 به 35/86 در سال 1381 كاهش مي‌يابد كه كاهش سالانه آن برابر 89/2 رانشان مي دهد .

بهره‌وري نيروي كار كه از نسبت توليد ناخالص داخلي به شاغلين بدست مي‌آيد نيز در جدول (1-1) محاسبه شده است. مقدار اين شاخص از 100 در سال 1345 به 346 در سال 1355 و به 174 در سال 1380 تغيير مي‌كند. بدين ترتيب طي دوره 55-1345 رشد بهره‌وري كار 4/9 درصد در سال بوده است. اما طـــــي 65-1355 نرخ رشد بهره‌وري كار به 4/4- درصد در سال كاهش مي‌يابد. هم‌چنين طي دوره‌هاي 70-1365 و 75-1370 بهره‌وري كار نرخ رشد نسبتاً پاييني داشته است. بطور كلي طي دوره 80-1355 نرخ رشد بهره‌وري كار حدود 4/1- درصد در سال بوده است. برآورد سازمان مديريت و برنامه ريزي نشان مي‌دهد كه طي دوره 81-1376 بهره‌وري نيروي كار از رشدي معادل با 81/1 درصد در سال برخوردار بوده است.

2-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش كشاورزي

ارزش افزوده، موجودي سرمايه، تعداد شاغلين و بهره‌وري سرمايه و نيروي كار در بخش كشاورزي طي دوره 80-1345 در جدول (2-1) نشان داده شده است. ارقام اين جدول نشان مي‌دهد كه بخش كشاورزي در مقايسه با اقتصاد ملي از وضعيت بهتري برخوردار بوده است. نرخ رشد ارزش افزوده بخش كشاورزي طي دوره 55-1345 حدود 5/6 درصد در سال بوده كه در دوره ده ساله بعدي به 5/4 درصد تقليل مي‌يابد. در دوره 70-1365 و 75-1370 به ترتيب به 2/2 و 0/4 درصد مي‌رسد. هم‌چنين طي دوره 80-1355 نرخ رشد ارزش افزوده بخش كشاورزي حدود 7/3 درصد در سال بوده است كه در مقايسه با نرخ رشد توليد ناخالص داخلي در اين دوره (2/1 درصد) رقم درخور توجهي مي‌باشد.به گونه‌اي كه در دوره 70-1365 به 3/1 درصد و در دوره 75-1370 به 4/5 درصد افزايش مي‌يابد. بطور كلي طي دوره 80-1355 نرخ رشد موجودي سرمايه در بخش كشاورزي حدود 6/2 در سال مي‌باشد.

تعداد شاغلين بخش كشاورزي طي دوره 55-1345 بر اساس سرشماريهاي عمومي كشور، حدود 2/1- درصد در سال كاهش يافته است. در حاليكه نرخ رشد اشتغال در بخش كشاورزي براي هر يك از دوره‌هاي بعدي همواره مثبت بوده است. هر چند كه كمتر از يك درصد در سال مي‌باشد، در طي دوره80-1355 نرخ رشد سالانه اشتغال در بخش كشاورزي حدود 8/0 درصد در سال بوده است.

جدول (2-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش كشاورزي در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش‌افـــزوده بــه قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نسبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 818/7 240/9 3380/0 100/0 100/0

1355 1534/5 948/5 2992/0 47/6 211/7

1365 2394/3 873/9 3191/0 80/6 309/8

1370 2983/0 993/2 3205/0 88/4 384/2

1375 3633/0 1289/2 3357/0 82/9 446/8

1380 3802/7 1807/5 3670/4 61/9 427/7

نرخ رشد سالانه 55-1345 6/5 14/7 -1/2 -7/2 7/8

نرخ رشد سالانه 65-1355 4/5 -0/8 0/6 5/4 3/9

نرخ رشد سالانه 70-1365 2/2 1/3 0/0 0/9 2/2

نرخ رشد سالانه 75-1370 4/0 5/4 0/9 -1/3 3/1

نرخ رشد سالانه 80-1355 3/7 2/6 0/8 1/1 2/9

بهره‌وري سرمايه در بخش كشاورزي از 100 در سال 1345 به 6/47 در سال 1355 كاهش مي‌يابد. دليل عمده اين وضعيت ناشي از سرمايه‌گذاري نسبتاً بالا در بخش كشاورزي است. طبق آمار حسابهاي ملي بانك مركزي، طي دوره 55-1345 سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي به قيمت‌هاي ثابت، حدود 21 درصد در سال رشد داشته است. اين وضعيت موجب رشد سريعتر موجودي سرمايه در مقايسه با رشد ارزش افزوده بخش كشاورزي شده است و لذا بهره‌وري سرمايه در اين دوره حدود 712 درصد در سال كاهش داشته است. اما در دوره 65-1355 نرخ رشد سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي حدود 6- درصد در سال بوده است كه موجب كاهش موجودي سرمايه و از طرف ديگر موجب رشد بهره‌وري سرمايه در بخش كشاورزي شده است.

بهره‌وري نيروي كار در بخش كشاورزي همواره در حال افزايش بوده است. اين وضعيت از يك طرف ناشي از رشد موجودي سرمايه و از طرف ديگر رشد اندك اشتغال در بخش كشاورزي مي‌باشد. همانطور كه اشاره شده رشد سالانه ارزش افزوده بخش كشاورزي حدود 7/3 درصد طي دوره 80-1355 بوده است. در حاليكه رشد موجودي سرمايه حدود 6/2 درصد و رشد اشتغال حدود 8/0 درصد مي‌باشد. اين وضعيت موجب شده تا بهره‌وري كار در بخش كشاورزي حدود 9/2 درصد در سال طي دوره 80-1355 رشد داشته باشد.

3-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش نفت و گاز

جدول 3-1 ارزش افزوده، شاغلين و موجودي سرمايه در بخش نفت و گاز را طي دوره 80-1345 نشان مي‌دهد. ارزش افزوده بخش نفت و گاز طي دوره 55-1345 بيشترين رشد را داشته كه حدود 4/9 درصد در سال مي‌باشد. اما در دوره 65-1355 بيشترين كاهش در بخش نفت و گاز ملاحظه مي‌شود كه در اين دوره ارزش افزوده بخش نفت و گاز 7/11 درصد در سال كاهش يافته است. بديهي است كه در اين دوره قيمت‌هاي نفت طي سالهاي 1364 و 1365 به پايين‌ترين سطح خود رسيده بود اما در دوره 70-1365 بدليل رشد قيمت نفت، ارزش افزوده بخش نفت و گاز حدود 2/6 درصد در سال رشد داشت. بطور كلي طي دوره 80-1355 ارزش افزوده بخش نفت و گاز سالانه 3 درصد كاهش يافته است.

جدول (3-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش نفت و گاز در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش افــــزوده به قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نسبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 2062/2 339/2 48/5 100/0 100/0

1355 5087/4 1274/5 65/8 65/6 181/8

1365 1463/7 1363/7 80/9 17/6 42/6

1370 2661/7 1132/8 110/7 38/6 56/5

1375 2688/9 1281/1 124/5 34/5 50/8

1380 2377/1 1905/1 145/1 20/5 38/5

نرخ رشد سالانه 55-1345 9/4 14/2 3/1 -4/1 6/2

نرخ رشد سالانه 65-1355 -11/7 0/7 2/1 -12/3 13/5-

نرخ رشد سالانه 70-1365 6/2 -1/8 3/2 8/2 2/9

نرخ رشد سالانه 75-1370 0/2 2/5 2/4 -2/2 -2/1

نرخ رشد سالانه 80-1355 -3/0 1/6 3/2 -4/5 -6/0

موجودي سرمايه بخش نفت و گاز طي دوره 55-1345 بدليل رشد سرمايه‌گذاري در اين بخش، حدود 2/14 درصد در سال رشد داشته است. اما طي دوره‌هاي بعدي، نرخ رشد موجودي سرمايه در اين بخش كاهش قابل توجهي را نشان مي دهد. به گونه‌اي كه در دوره 65-1355 حدود 7/0 درصد در دوره 70-1365 حدود 8/1- درصد در دوره 75-1370 حدود 5/2 درصد در سال مي‌باشد. نرخ رشد موجودي سرمايه بخش نفت و گاز طي دوره 80-1355 حدود 6/1 درصد در سال بوده است.

از طرف ديگر نرخ رشد شاغلين بخش نفت و گاز تقريباً افزايش نسبتاً يكنواختي داشته است. اشتغال در بخش نفت و گاز طي دوره 55-1345 حدود 1/3 درصد در سال و طي دوره 80-1355 نيز حدود 2/3 درصد در سال بوده است.

نسبت ارزش افزوده به سرمايه يا بهره‌وري سرمايه از 100 در سال 1345 به 5/20 در سال 1380 كاهش يافته است. طي دوره 55-1345 بهره‌وري سرمايه حدود 1/4- درصد و در دوره 65-1355 كه بيشترين كاهش در ارزش افزوده بخش نفت وجود داشته است، بهره‌وري سرمايه حدود 3/12 درصد در سال كاهش مي‌يابد. اما در دوره 70-1365 شاخص بهره‌وري سرمايه از 6/17 به 6/38 افزايش مي‌يابد كه گوياي رشد سالانه‌اي حدود 2/8 درصد است. بطور كلي رشد بهره‌وري سرمايه در بخش نفت و گاز حدود 5/4 درصد در سال بوده است.

نسبت ارزش افزوده به نيروي كار يا بهره‌وري كار از 100 در سال 1345 به 8/181 در سال 1355 افزايش مي‌يابد كه بيانگر نرخ رشد سالانه‌اي معادل با 2/6 درصد مي‌باشد.اما در دوره بعدي يعني 65-1355 بدليل كاهش شديد در ارزش افزوده بخش نفت، بهره‌وري كار حدود 5/13 درصد در سال كاهش مي‌يابد. هم‌چنين در دوره 70-1365 و 75-1370 نرخ رشد بهره‌وري كار در بخش نفت و گاز به ترتيب 9/2 و 1/2- درصد در سال مي‌باشد. در دوره 80-1355 با توجه به اينكه رشد ارزش افزوده بخش نفت حدود 3- درصد و رشد اشتغال حدود 2/3 درصد در سال بوده است، لذا بهره‌وري نيروي كار در اين بخش حدود 6- درصد در سال كاهش يافته است.

4-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش صنعت و معدن

جدول (4-1) وضعيت توليد و عوامل توليد بخش صنعت و معدن را نشان مي‌دهد. در اين بخش، ارزش افزوده در همه دوره‌ها داراي رشد مثبت بوده است. طي دوره 55-1345 رشد ارزش افزوده بخش صنعت و معدن حدود 2/15 درصد در سال مي‌باشد. اما در دوره ده ساله بعدي به حدود 9/0 كاهش مي‌يابد. در دوره 70-1365 رشد نسبتاً سريعتري در بخش صنعت و معدن بوجود مي‌آيد. به گونه‌اي كه به حدود 1/6 درصد در سال مي‌رسد. اما در دوره بعدي به نصف تقليل مي‌يابد و به 3 درصد مي‌رسد. هم‌چنين طي دوره 80-1355 رشد ارزش افزوده بخش صنعت و معدن 9/4 درصد در سال بوده است.

موجودي سرمايه بخش صنعت طي دوره 55-1345 حدود 20 درصد در سال رشد داشته است. در همين دوره رشد سرمايه‌گذاري در بخش صنعت و معدن حدود 25 درصد در سال بوده است كه بيانگر اين است كه سرمايه‌گذاري در اين بخش طي دوره مذكور بيش از 9 برابر گرديده است. اما طي سالهاي بعد از انقلاب و تقريباً تا پايان جنگ تحميلي، موجودي سرمايه بخش صنعت تقريباً ثابت مانده است. طي سالهاي بعد از جنگ، مجدداً بدليل سرمايه‌گذاريهاي بيشتري كه در اين بخش صورت گرفت، موجودي سرمايه آن به 4/12 درصد در دوره 75-1370 افزايش مي‌يابد.

تعداد شاغلين بخش صنعت و معدن به استثناي دوره 65-1355 كه سالانه 4/1 درصد كاهش يافته است، در بقيه دوره ها داراي افزايش هاي قابل توجهي بوده است.در دوره 80-1345 رشد سالانه اشتغال در بخش صنعت حدود 7/2 درصد در سال و در كل دوره 80-1355 نيز از رشد سالانه‌اي معادل با 6/2 درصد برخوردار بوده است.

جدول (4-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش صنعت و معدن در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش افــــزوده به قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نسبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 212/2 213/7 1276/1 100/0 100/0

1355 877/0 1337/4 1672/4 66/0 315/4

1365 960/0 1278/2 1451/1 75/6 397/8

1370 1735/7 1597/0 2013/7 109/5 518/4

1375 2008/1 2861/3 2551/9 70/7 473/2

1380 2874/7 4808/3 3176/0 60/2 544/3

نرخ رشد سالانه 55-1345 15/2 20/1 2/7 -4/1 12/2

نرخ رشد سالانه 65-1355 0/9 -0/5 -1/4 ¼ 2/4

نرخ رشد سالانه 70-1365 6/1 2/3 3/3 3/8 2/7

نرخ رشد سالانه 75-1370 3/0 12/4 4/9 -8/4 -1/8

نرخ رشد سالانه 80-1355 4/9 5/3 2/6 -0/4 2/2

بهره‌وري سرمايه در بخش صنعت طي دوره 55-1345 سالانه حدود 1/4 درصد كاهش مي‌يابد كه بدليل رشد بسيار بالاي موجودي سرمايه مي‌باشد. طي دوره 65-1355 رشد سالانه بهره‌وري سرمايه 4/1 درصد و در دوره 70-1365، 8/3 درصد بوده است. اين رشد در دوره 75-1370 به 4/8- درصد كاهش مي‌يابد كه بدليل سرمايه‌گذاريهاي بسيار زياد در بخش صنعت مي‌باشد. بطور كلي بهره‌وري سرمايه در بخش صنعت طي وره 80-1355 حدود 4/0- در سال بوده است.

بهره‌وري كار در بخش صنعت طي دوره 55-1345 بدليل رشد نسبتاً بالاي اين بخش حدود 2/12 درصد در سال رشد داشته است. نرخ رشد بهره‌وري كار در دوره 65-1355 حدود 4/2 درصد و در دوره 70-1365 حدود 7/2 درصد مي‌باشد. در دوره 75-1370 بدليل افزايش چشم‌گير اشتغال در بخش صنعت، بهره‌وري كار حدود 8/1 درصد در سال كاهش مي‌يابد.

5-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش آب، برق و گاز

جدول (5-1) ارزش افزوده، عوامل توليد و بهره‌وري آنها را در بخش آب، برق و گاز طي دوره 80-1345 نشان مي‌دهد. بخش آب، برق و گاز از جمله بخش‌هايي است كه محصولات آن همراه با رشد جمعيت و رشد اقتصادي بايستي افزايش يابد. به همين دليل اين بخش همواره داراي رشد مثبت بوده است. طي دوره 55-1345 رشد ارزش افزوده بخش آب، برق و گاز 1/21 درصد در سال بوده است.

اين نرخ رشد در دوره بعدي (65-1355) به 6/6 درصد و سپس در دوره 70-1365 به 8/3 درصد كاهش مي‌يابد. در دوره 80-1355 نرخ رشد ارزش افزوده اين بخش حدود 2/7 درصد در سال بوده است.

جدول (5-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش آب‌و برق و گاز در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش افــــزوده به قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نسبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 9/8 94/2 52/9 100/0 100/0

1355 65/9 877/4 61/6 72/6 580/8

1365 125/3 1561/9 91/0 77/5 747/1

1370 182/5 1601/0 129/0 110/2 767/7

1375 279/2 2218/8 150/6 121/6 1005/7

1380 375/1 2755/6 202/1 131/5 1006/9

نرخ رشد سالانه 55-1345 21/1 25/0 1/5 -3/2 19/2

نرخ رشد سالانه 65-1355 6/6 5/9 4/0 0/7 2/6

نرخ رشد سالانه 70-1365 3/8 0/2 3/6 3/6 0/3

نرخ رشد سالانه 75-1370 8/9 6/7 3/1 2/0 5/5

نرخ رشد سالانه 80-1355 7/2 4/7 4/9 2/4 2/2

موجودي سرمايه بخش آب، برق و گاز بدليل سرمايه‌گذاريهاي مداومي كه در اين بخش صورت گرفته است، همواره در حال افزايش بوده است. به گونه‌اي كه نرخ رشد موجودي سرمايه آن حدود 25 درصد در سال طي دوره 55-1345 مي‌باشد. اين رقم در ده ساله بعدي به 9/5 درصد در سال مي‌رسد. اما در دوره 70-1365 رشد آن تقريباً متوقف مي‌شود و سپس در دوره بعدي به 7/6 درصد بالغ مي‌گردد. هم‌چنين طي دوره 80-1355 رشد سالانه موجودي سرمايه در بخش آب و برق و گاز حدود 7/4 درصد در سال مي‌باشد.

تـــعداد شاغلين بخش آب و برق و گاز همواره در حال افزايش بوده است. تعداد شاغلين اين بخش از 9/52 هزار نفر به 6/61 هزار نفر در سال 1355 افزايش مي‌يابد كه گوياي نرخ رشد سالانه‌اي حدود 5/1 درصد مي‌باشد. اين رقم در دوره بعدي به 4 درصد مي‌رسد. بطور كلي طي دوره 80-1355 رشد سالانه اشتغال حدود 5 درصد بوده است.

رشد بهره‌وري سرمايه در بخش آب و برق و گاز طي دوره 55-1345 حدود 2/3- درصد در سال بوده است كه ناشي از رشد سريع موجودي سرمايه در اين بخش است. اين رقم در دوره ده ساله 65-1355 به 7/0درصد مي‌رسد اما در دوره‌هاي بعدي، رشد بهره‌وري سرمايه در خور توجه مي‌باشد به گونه‌اي كه در دوره 70-1365 و 75-1370 به ترتيب 6/3 و 0/2 درصد بوده است.

رشد بهره‌وري كار نيز همواره مثبت بوده است. رشد بهره‌وري در دوره 55-1345 بدليل رشد سريع ارزش افزوده بخش آب و برق و گاز به 19 درصد بالغ مي‌گردد. در دوره 65-1355 رشد بهره‌وري كار حدود 6/2 درصد مي‌باشد. اما اين رقم در دوره 70-1365به 3% كاهش و مجدداً به 5/5 درصد افزايش مي‌يابد. طي دوره 80-1355 رشد بهره‌وري كار در بخش آب و برق و گاز حدود 2/2 درصد در سال مي‌باشد.

6-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش ساختمان

جدول (6-1) توليد و تغييرات عوامل توليد در بخش ساختمان طي دوره 80-1345 را نشان مي‌دهد. رشد ارزش افزوده بخش ساختمان طي دوره ده ساله 55-1345 حدود 20 درصد در سال بوده است كه بيانگر بالاترين رشد در همه دوره‌ها است. اين رقم در دوره ده ساله بعدي به 3/3- درصد كاهش مي‌يابد كه بيانگر ركود بخش ساختمان طي دوره مذكور مي‌باشد.

در دوره 70-1365 نرخ رشد ارزش افزوده بخش ساختمان 3/0- بوده كه در دوره 75-1370 به 3/3 درصد افزايش مي‌يابد. بهرحال طي دوره 25 ساله 80-1355 نرخ رشد ارزش افزوده بخش ساختمان حدود 3/0- در سال مي‌باشد.

موجودي سرمايه بخش ساختمان از 5/82 ميليارد ريال در سال 1345 با نرخ رشد معادل با 2/13 درصد به 284 ميليارد ريال در سال 1355 افزايش مي‌يابد. اما در دوره 65-1355 از نرخ رشد منفي برخوردار بوده است. در دوره 70-1365 و 75-1370 نرخ رشد موجودي سرمايه بخش ساختمان به ترتيب 2/1 و 3/6 درصد مي‌باشد.

تعداد شاغلان بخش ساختمان در دوره 55-1345 از رشدي معادل با 8/8 درصد برخوردار بوده كه در دوره بعدي با كاهــش قابل ملاحظــه‌اي مواجه مي‌شود و به 1/0 درصد در سال مي‌رسد. هم‌چنــين در دوره 70-1365 به 3/1 و در دوره 75-1370به 8/3 درصد در سال مي‌رسد. بطور كلي طي دوره 80-1355 نرخ رشد موجودي سرمايه در بخش ساختمان حدود 8/1 درصد در سال بوده است.

جدول (6-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش ساختمان در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش افــــزوده به قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نســبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 154/8 82/5 510/0 100/0 100/0

1355 942/0 284/0 1186/0 176/8 261/1

1365 671/6 149/6 1206/0 239/3 183/5

1370 650/6 169/1 1372/4 205/1 156/2

1375 766/4 229/9 1650/2 177/7 153/0

1380 869/7 245/0 1867/0 189/2 153/6

نرخ رشد سالانه 55-1345 19/8 13/2 8/8 5/9 10/1

نرخ رشد سالانه 65-1355 -3/3 -6/2 0/1 3/1 -3/5

نرخ رشد سالانه 70-1365 -0/3 1/2 1/3 -1/5 -1/6

نرخ رشد سالانه 75-1370 3/3 6/3 3/8 -2/8 -0/4

نرخ رشد سالانه 80-1355 -0/3 -0/6 1/8 0/3 -2/1

نسبت ارزش افزوده به سرمايه يا بهره‌وري سرمايه در بخش ساختمان از 100 در سال 1345 به 8/176 در سال 1355 مي‌رسد كه از نرخ رشدي معادل با 6 درصد برخوردار مي‌باشد. اما اين رقم در دوره بعدي به نصف كاهش مي‌يابد و به حدود 1/3 درصد مي‌رسد. از طرف ديگر در دوره‌هاي 70-1365 و 75-1370 با كاهش مواجه مي‌شود كه به ترتيب به 5/1- و 8/2- درصد مي‌رسد. اما در طي دوره 80-1355 نرخ رشد بهره‌وري سرمايه حدود 3/0 درصد در سال بوده است و نشان مي‌دهد كه تغييرات چنداني در آن رخ نداده است.

شاخص بهره‌وري كار در بخش ساختمان نيز در دوره 55-1345 از افزايش قابل توجهي برخوردار بوده است. به گونه‌اي كه شاخص بهره‌وري كار از 100 به 8/176 مي‌رسد كه نرخ رشد سالانه آن بيش از ده درصد مي‌باشد. اما اين شاخص در بقيه دوره‌ها داراي رشد منفي بوده است. به طوري كه طي دوره 80-1355 نرخ رشد سالانه بهره‌وري كار در اين بخش حدود 1/2 – درصد مي‌باشد.

7-1- وضعيت توليد و عوامل توليد در بخش خدمات

جدول (7-1) وضعيت ارزش افزوده و عوامل توليد بخش خدمات را براي دوره 80-1345 نشان مي‌دهد. مشابه ساير بخش‌ها، بخش خدمات نيز در دوره 55-1345 داراي بيشترين رشد بوده است. طي اين دوره رشد ارزش افزوده بخش خدمات بالغ بر 14 درصد بوده است. اما اين رقم در دوره ده ساله بعدي همراه با بسياري از فعاليت‌هاي ديگر داراي رشد منفي بوده است. رشد اين بخش در دوره 70-1365 و 75-1370 به ترتيب 1 و 6/1 درصد بوده است. هم‌چنين طي دوره 80-1355 نرخ رشد ارزش افزوده بخش خدمات بطور متوسط 6/1 درصد در سال مي‌باشد.

جدول (7-1) ارزش افزوده، موجودي سرمايه و تعداد شاغلين بخش خدمات در دوره 80-1345 (100=1361)

ارزش افـــزوده به قيمت ثابت (ميليارد ريال) موجودي‌سرمايه به قيمــت ثابت (ميليارد ريال) شاغلين (هزار نفر) نسبت‌ارزش افزوده به سرمايه

1345=100 نسبت ارزش افزوده به كار

1345=100

1345 1302/2 1894/7 1848/3 100/0 100/0

1355 4955/2 8088/4 2818/6 89/1 249/5

1365 4672/4 7844/0 4981/6 86/7 133/1

1370 5158/3 9436/8 6265/8 79/5 116/9

1375 6123/3 12744/1 6737/3 69/9 129/0

1380 7439/8 21354/8 7909/0 50/7 133/5

نرخ رشد سالانه 55-1345 14/3 15/6 4/3 -1/1 9/6

نرخ رشد سالانه 65-1355 -0/6 -0/3 5/9 -0/3 -6/1

نرخ رشد سالانه 70-1365 1/0 1/9 2/3 -0/9 -1/3

نرخ رشد سالانه 75-1370 3/5 6/2 1/5 -2/5 2/5

نرخ رشد سالانه 80-1355 1/6 4/0 4/2 -2/2 -2/5

موجودي سرمايه بخش خدمات در دوره 55-1345 حدود 6/15 درصد در سال بوده كه در دوره ده ساله بعدي به 3/0- كاهش مي‌يابد اين رقم براي دوره 70-1365 و 75-1370 به ترتيب 9/1 و 2/6 درصد مي‌باشد. علاوه بر اين رشد موجودي سرمايه در بخش خدمات طي دوره 80-1355 داراي رشد قابل ملاحظه‌اي معادل با 4 درصد در سال مي‌باشد.

اشتغال در بخش‌ خدمات بر خلاف بخش‌هاي ديگر همواره در حال افزايـش بوده است.طـــي دوره 55-1345 رشد اشتغال در بخش خدمات حدود3/4 درصد در سال مي‌باشد. اين رقم در دوره 65-1355 به حدود 6 درصد در سال مي‌رسد. طي دوره 70-1365 و 75-1370 نرخ رشد سالانه اشتغال در بخش خدمات به ترتيب 3/2 و 5/1 درصد مي‌باشد. بطور كامل نرخ رشد اشتغال در بخش خدمات طي دوره 80-1355 حدود 2/4 درصد در سال بوده است.اين در حالي است كه رشد اشتغال در كشور طي دوره 80-1355 حدود 7/2 درصد مي‌باشد. استفاده در بخش خدمات از 1848 هزار نفر در سال 1345 به 7909 هزار نفر در سال 1380 افزايش مي‌يابد. بدين‌ترتيب طي اين دوره اشتغال در بخش خدمات بيش از 4 برابر شده است.

شاخص بهره‌وري سرمايه در بخش خدمات در همه دوره‌ها منفي بوده است به گونه اي كه مقدار شاخص بهره‌وري سرمايه از 100 در سال 1345 به 7/50 در سال 1380 كاهش مي‌يابد به عبارت ديگر شاخص بهره‌وري سرمايه در طي اين دوره به نصف كاهش مي‌يابد. بدين‌ترتيب نرخ رشد سالانه بهره‌وري سرمايه در بخش خدمات طي دوره 55-1345 حدود 1/1- درصد طي دوره 65-1355 حدود 3/0- درصد، طي دوره 70-1365 حدود 9/0- درصد و طي دوره 75-1370 به 5/2- درصد مي‌رسد. هم‌چنين طي دوره 80-1355 نرخ رشد سالانه موجودي سرمايه در بخش خدمات حدود 2/2- درصد بوده است.

شاخص بهره‌وري كار از 100 در سال 1345 به 250 در سال 1355 افزايش مي‌يابد كه تقريباً در طي اين دوره 5/2 برابر مي‌شود. اما اين ارقام شروع به كاهش مي‌كند. به گونه‌اي كه نرخ رشد بهره‌وري نيروي كار به 1/6- درصد در دوره 65-1355 كاهش مي‌يابد. هم‌چنين اين رقم در دوره 70-1365 به 3/1- و در دوره 75-1370 به 2 درصد افزايش يافته است اما بطور كلي رشد بهره‌وري كار طي دوره 80-1355 حدود 5/2- درصد در سال بوده است.

فصل دوم

كارايي و بهره وري : مفاهيم و روش هاي اندازه‌گيري

1-2- مقدمه

در سالهاي اخير مباحث زيادي راجع به اندازه‌گيري بهره‌وري و كارايي و هم چنين مباحثي راجع به تفاوت‌هاي بهره‌وري و كارايي مطرح شده است . بديهي است كه سطوح بالاي بهره‌وري و كارايي براي هر اقتصادي به عنوان اهدافي مطلوب هستند و لذا نظريه‌هاي مختلفي براي تعريف و اندازه‌گيري آنها به گونه‌اي كه متناسب با تئوريهاي اقتصادي باشند ارائه شده است. در واقع هدف آنها اين است كه اطلاعات مفيدي را به مديران و سياست گذاران ارائه دهند . در بين روشهاي مختلف ، روش استفاده از بهترين تابع مرزي مرسوم تر است كه دليل آن در دو عامل است: اولاً اين روش‌ها ريشه‌هاي عميقي در نظريه اقتصاد دارند . به عبارت ديگر در چنين رويكردي ، كارايي به عنوان فاصله از بهترين مرزتوليد ، اندازه‌گيري مي شود كه مطابق با اصول نظريه توليد است. مشابه آن ، تغيير بهره وري نيز بيانگر تغييراتي است كه طي زمان در فاصله بنگاه از مرز توليد رخ مي دهد و معمولاً آن را به تغيير در كارايي فني، تغيير فني و تغيير در مقياس تجزيه مي كنند . در اينجا اين نكته اندازه گيري مي شود كه اولا بنگاه چقدر از مرز فاصله دارد ، ثانياً مرز توليد چقدر انتــقال مي يابد و ثالثاً حركات بنگاه در امتداد انحناي توليد چگونه است.ثانياً مفهوم فاصله از يك مرز استاندارد اين امكان را مي دهد تا مفهوم كارايي و بهره وري، عملياتي شوند و آنها را براي سياست گذاران قابل استفاده نمايد .

ايــــــده اندازه گيري عملكرد بنگاه نسبت به بهترين مرز عملي به دهه 1950 برمي گردد. كوپمنز (1951) كارايي فني را براساس توانايي بنگاه در حداكثر نمودن مقدار محصول با استفاده از مقدار معيني از نهاده تعريف نمود . هرچند اين ايده هيچ راهنماي عملي براي بيان ميزان عدم كارايي ارايه نمي داد . اين موضوع توسط فــارل (1957) عملياتي شد. او كاري را كه توسط كوپمن شروع شده بود گسترش داد. فارل معيار عدم كارايي را به صورت انحراف از منحني بي تفاوتي توليد مرزي معرفي نمود. بهرحال مجموعه امكانات توليد كه در نظريه اقتصادي به هر فعاليت توليدي نسبت داده مي شود كاملاً ناشناخته و مجهول است. بنابراين تحقيقات بعدي روي يافتن روشي جهت تعريف و تعيين مجموعه امكانات توليد مرزي، متمركز گرديد. اين روشها را مي توان به دو دسته كلي تقسيم نمود: (1) روش هاي پارامتري كه بر مبناي برآورد مرز توليد با روش‌هاي اقتصادسنجي هستند و (2) روش هاي ناپارامتري كه نيازي به ارائه شكل تابع توليد ندارند و بر مبناي روش هاي برنامه ريزي خطي هستند، مانند تحليل پوششي داده ها (DEA) . بعدها طي دهه 1980، روش هاي مرزي به گونه اي گسترش يافتند كه براساس آنها مي توان رشد بهره وري را نيز محاسبه نمود . بين روش هاي پارامتري و ناپارامتري جهت برآورد تغييرات بهره‌وري بايستي تمايز قايل شد كه عمدتاً در ارتباط با توسعه شاخص مالم كوئيت است.(فير و همكاران 1992).

درحال حاضر سه نكته عمده براي اقتصادداناني كه تحقيقات كاربردي انجام مي دهند قابل توجه مي باشد . اولاً روشهاي پارامتري در اين زمينه كه آنها نياز به ارائه يك فرم تابعي براي تكنولوژي توليد دادند مورد انتقاد بوده‌اند.تلاش براي جواب دادن به اين انتقادات منجر به روش هاي شبه پارامتر شده است كه لااقل اين فرض را تعديـل مي كند. زمينه دوم مربوط به خواص آماري تخمين زننده هاي DEA است. روش هاي ناپارامتري نوعاً امكان هرنوع استنتاج آماري را براي كارايي محاسبه شده نمي دهد و لذا تحقيقات اخير به تشخيص خواص آماري اين تخمين زننده ها، طرح آزمون فرضيه هاي ممكن و استفاده از فاصله اعتماد پرداخته اند. زمينه سوم مربوط به تحقيقات راجع به بحث محصولات نامطلوب در مواقعي است كه بهره وري را اندازه گيري مي‌كنيم. معيار فارل براي اندازه گيري بهره وري معمولاً بيانگر بهبود در زماني است كه توليد، چه خوب و چه بد با استفاده از مجموعه معيني از نهاده ها افزايش مي يابد . در اين بحث، كاهش توليد (هرچند كه محصل بدي باشد) به معني كاهش بهره وري است. لذا معيارهاي جديدي براي اندازه گيري بهره وري استخراج شده اند كه بنگاه بخاطر كاهش توليد محصول نامطلوب، پاداش داده مي شود و برعكس براي افزايش توليد آن جريمه مي شود .

2- 2- معيار فارل براي اندازه گيري كارايي فني

فارل (1957) معياري براي اندازه گيري كارايي فني ارائه نمود كه طبق آن عدم كارايي فني معادل با مقدار كاهش ممكن در نهاده ها براي توليد يك واحد محصول مي باشد. در اينجا مقدار نهاده مورد استفاده براي توليد يك واحد محصول را مد نظر قرار مي دهيم . بهترين عملكرد داراي شاخص كارايي 1 مي باشد . حال بنگاهي كه با نهاده هاي بيشتري يك واحد محصول را توليد مي كند، عدم كارايي آن برابر با مقدار كاهش در نهاده ها جهت رسيدن به بهترين عملكرد است. بهترين عملكرد حالتي را نشان مي دهد كه هيچ امكاني براي كاهش نهاده ها وجود ندارد كه شاخص كارايي آن واحد است. ولي شاخص كارايي كمتر از واحد بيانگر عدم كارايي فني است كه در صورت بهبود عملكرد، امكان كاهش نهاده ها وجود دارد . چنين معياري را «نهاده گرا» مي گويند . اين رويكرد را مي توان به سادگي تبديل به رويكرد « ستاده گرا» نمود. رويكـرد ستاده گرا بدين معني است كه بنگاهي كه داراي بهترين عملكرد است با مجموعه معيني از نهاده ها، يك واحد محصول را توليد مي كند كه شاخص كارايي آن برابر با واحد است . اما بنگاهي كه شاخص كارايي كمتر از واحد دارد ، بدين معنا است كه بنگاه با همان نهاده ها ، مقدار كمتري (كمتر از يك واحد محصول) توليــد مي كند. مقدار افزايش در محصولي كه بنگاه مي تواند با همان نهاده ها ايجاد نمايد بيانگر عدم كارايي است . لذا در چنين رويكردي، عدم كارايي معادل با مقدار افزايش ممكن در ستاده است.

تعاريف فوق را مي توان به صورت دقيق‌تري ارائه نمود. ابتدا معيار كارايي را براي رويكرد نهاده گرا بررسي مي كنيم. فرض كنيد كه توليدكنندگان نهاده هاي x=(x1,…,xn) را براي توليد محصولات y=(y1,…,ym) مورد استفاده قرار مي دهند . توجه شود كه فرض بر اين است كه مقدار نهاده ها و ستاده ها مثبت هستند . تكنولوژي يا تابع توليد را مي توان توسط مجموعه نهاده ها نشان داد.

L(y) = { x: قابل دسترس هستند (y,x)} (1-2)

كه براي هر y يك منحني بي تفاوتي توليد وجود دارد كه عبارت است از :

(2-2)

معادله 2-2 بيانگر اين است كه براي يك y معين با تركيبات معيني از xها بدست مي آيد . از طرف ديگر ، مجموعه كارا زير مجموعه اي از نهاده ها است كه شرط زير را تامين مي كنند:

 (3-2)

توجه شود كه معادله 1-2 بيانگر هر مقداري از y است كه با مقادير مختلفي از x توليد مي شود . اما معادله 2-2 بيانگر يك مقدار معين از y است كه با تركيبات مختلفي از x توليد مي شود . معادله 3-2 بيانگر مقدار معيني از y است كه با تركيبات مختلفي از x توليد مي شود ولي اين تركيبات مختلف از x بيانگر كمترين مقادير از x مي باشد .

شفارد (1953) تابع فاصله نهاده را معرفي نمود تا تكنولوژي توليد چند محصول را به صورت يك تابع نشان دهد. تابع فاصله نهاده را با I نشان مي دهيم كه عدم كارايي را در رويكرد نهاده گرا نشان مي دهد، عبادت است از :

(4-2)

كه است. از معادله 2- نتيجه مي شود كه :

(5-2)

معيار نهاده گراي فارل براي اندازه گيري كارايي فني را با DFI نشان مي دهيم كه عبارت است از :

(6-2)

از 6-2 نتيجه مي شود كه

DFI(y,x)=

و

IsoqL(y) = { x: DFI(y,x)=1} (8-2)

بنابراين شاخص فارل معكوس تابع فاصله شفارد است كه مي تواند توسط برداري از نهاده ها بدست آيد كه در طول خطي كه از مبدا مختصات مي گذرد و تمام نقاط روي آن خط مقدار محصول ثابتي را نشان مي دهد. اين شاخص حداكثر محصولي را نشان مي دهد كه مي تواند توسط برداري از نهاده ها توليد شود . اين را مي توان با خطي كه از مبدا مختصات مي گذرد نشان داد كه در طول اين خط مقدار محصول توليدي ثابت است ولي تركيبات نهاده ها متغير مي باشد. حال يك نقطه از اين خط بيانگر اين است كه آن مقدار محصول معين با كمترين نهاده بدست مي آيد، ولي ساير نقاط نهاده هاي بيشتري را استفاده مي كنند. نقطه اي كه كمترين نهاده ها را استفاده مي كند داراي بيشترين كارايي است كه مقدار تابع فاصله براي آن برابر با واحد است و براي ساير نقاط كه بالاتر از نقطه كارآ قرار دارند مقدار تابع فاصله بزرگتر از واحد مي باشد. لذا هرچه مقدار تابع فاصله بزرگتر باشد، شاخص كارايي فارل كمتر خواهد بود .

حال معيار كارايي فني را براساس رويكرد ستاده گرا تعريف مي كنيم. تكنولوژي توليد را در اين حالت مي توان به صورت مجموعه ستاده P(x) تعريف نمود كه عبارت از :

P(x) = { y :قابل دسترس است (x,y)} (9-2)

براي هر x ، مجموعه ستاده يك مقدار بي تفاوتي دارد كه عبارت است از :

(10-2)

توجه شود كه تعريف 2-2 در حالتي كه يك محصول داشته باشيم، دقيقا تعريف تابع توليد است كه در آن مقدار محصول تابعي از مقدار نهاده ها است. در اين حالت منحني بي تفاوتي توليد بيانگر تركيبات مختلفي از نهاده ها است كه با آنها مقدار معيني از محصول ، توليد مي شود . اما در 10-2 مقدار نهاده ها ثابت است كه با بكاري گيري آن مي توان مقادير مختلفي از محصولات را توليد نمود. اين تعريف تقريباً مشابه با مفهوم منحني امكانات توليد مي باشد .

زير مجموعه كارآ عبارت است از :

(11-2)

تابع فاصله شفارد را براي حالت ستاده گرا با نشان مي دهيم كه عبارتست از :

(12-2)

كه معيار ستاده گرا براي اندازه گيري كارايي فني عبارت است از :

(13-2)

از 13-2 خواهيم داشت :

= ( 14-2)

هم چنين نتيجه مي شود كه :

(15-2)

آنچه تا بدين جا مطرح شد، بيان معيار كارايي فارل است. منطقي كه در وراي اين بحث قرار دارد بسيار روشن است : اين معيارها، عدم كارايي را به عنوان مقداري از نهاده هاي مورد استفاده بنگاه مي داند كه مي توان بدون كاهش در توليد ، آنها را كاهش داد و يا برحسب محصول، مقدار محصولي اضافي است كه با همان مقدار از نهاده ها بدست مي آيد. بدين ترتيب براي استفاده از اين معيار لازم است مرز كارايي را براي بنگاه تعريف كنيم .

3-2- معيار كارايي فني فارل در حالت يك محصولي

براي بيان ساده اي از معيار كارايي فارل ، حالتي را در نظر بگيري كه يك محصول با چند نهاده توليد مي شود . براي سهولت بيشتر يك محصول با دو نهاده را در نظر مي گيريم.فرض كنيد كه بنگاهي دو عامل توليد را براي توليد يك محصول تحت شرايط بازده ثابت به مقياس مورد استفاده قرار مي دهد. علاوه براين فرض كنيد كه تابع توليد كارآ معلوم باشد. به منظور نشان دادن اين وضعيت نمودار (1-2) را در نظر بگيريد كه منحني تركيبات كاراي نهاده ها براي توليد يك واحد از محصول را نشان مي دهد. مقدار نهاده برحسب « نسبت نهاده به محصول» اندازه گيري شده است .

حال تصور كنيد كه بنگاه مورد نظر در نقطه باشد كه نسبت نهاده به محصول را براي توليد يك واحد از محصول نشان مي دهد، اما نقطه اي مانند كه بر روي منحني قرار دارد بيانگر نقطه كارآ است. در واقع نسبت نهاده به محصول كوچكتري را براي توليد همان يك واحد محصول نشان مي دهد. پس نقـــطه كارآتر از است. از طرف ديگر چون خط هزينه اي كه از نقطه مي گذرد ( يعني ) پايين تر از خط هزينه اي است كه از نقطه مي گذارد ( يعني ) ، لذا هزينه بنگاه برابر با درصد از هزينه بنگاه است و بهمين ترتيب هزينه بنگاه برابر درصد هزينه بنگاه مي باشد. بنابراين كارايي بنگاه در مقايسه با بنگاه برابر با است كه آن را كارايي فني مي گويند. اگر نسبت برابر با 1 باشد، كارآيي كامل بوده و اگر به صفر نزديك باشد، بدين معني است كه مقدار نهاده هاي مورد استفاده در بنگاه بسيار بزرگتر از مي باشد، در حالي كه مقدار محصول توليدشده در هر دو بنگاه يكسان است .

نمودار (1-2)

اما مسئله ديگر اينست كه بهترين تركيب با توجه به قيمت نهاده ها، كدام است فرض كنيد كه شيب خط نسبت قيمت نهاده ها را نشان مي دهد. در اين صورت نقطه نقطه بهينه است نه نقطه و لذا بنگاه به صورت كارآ عمل مي كند . هرچند كارايي فني در هر دو نقطه و برابر با 1 باشد، زيرا هر دو نقطه بر روي منحني قرار دارند و بيانگر مكان هندسي هستند كه از نظر فني كارآ مي باشند. اما هزينه توليد در نقطه ، درصد از هزينه در نقطه مي باشد بنابراين اگر از جنبه هزينه توليد نگاه كنيم ، كارآئي بنگاه برابر با مي باشد كه بيانگر ميزان بالا بودن هزينه توليد در نقطه (خط هزينه ) نسبت به هزينه توليد در نقطه (خط هزينه ) است. حال اگر بنگاه كاملا كارآ باشد (يعني هم از لحاظ فني و هم از لحاظ قيمتها) ، هزينه هايش برابر با درصد از هزينه هايش در نقطه خواهد بود. به عبارت ديگر اگر بنگاه به طور كارآ عمل مي كرد، هزينه هايش بايد برابر با درصد هزينه هايي است كه در حال حاضر متحمل مي شود. لذا اين نسبت را « كارايي كلي» بنگــاه مي گويند و مي توان گفت كه هم كارايي فني و هم كارايي قيمتي را در بردارد. بنابراين بنگاه داراي عدم كارايي برابر با است كه نسبت عدم كارايي فني و نسبت عدم كارايي قيمتي را نشان مي دهد:

عدم كارايي قيمتي × عدم كارايي فني = عدم كارايي كلي

= .

به منظور بررسي بيشتر كارايي فارل فرض كنيد كه دو نهاده و يك محصول داريم، كه بنگاههاي متعددي اين نهاده ها را براي توليد اين محصول به كار مي گيرند. ما هريك از اين بنگاهها را با يك نقطه در نمودار (2-2) نشان داده ايم. در اين نمودار نسبت نهاده به محصول را براي توليد يك واحد از محصول مورد استفاده قرار داده ايم. لذا هر نقطه نشان دهنده يك واحد از محصول با استفاده از « نسبت نهاده به محصول» در هر بنگاه مي باشد.

تمامـي اين نقاط را مجموعه مي ناميم كه شامل تمامي نقاط روي نمودار به علاوه مي باشد . در اين نمودار منحني شامل برخي از نقاط است كه دو شرط زير را دارا مي باشد :

1- شيب غير مثبت دارد.

2- هيچ نقطه اي بين آن و مبدا مختصات ( يعني زير منحني ) وجود ندارد . به عبارت ديگر هيچ بنگاهي وجود ندارد كه نقطه فعاليت آن در زير منحني باشد. بيان جبري اين عبارت با استفاده از نمودار 3-2 به صورت زير مي باشد:

xi1 + xj1 = xk1 (16-2)

xi2 + xj2 = xk2

كه نقاط Pi(xi1,xi2) و Pj(xj1,xj2) و Pk(xk1,xk2) به دلخواه انتخاب شده و نقاطي از مجموعه A هستند ، كه به عنوان مثال Pk مي تواند نقطه B باشد.

خط PiPj بخشي از است اگر و فقط اگر رابطه زير برقرار باشد .

ijk + ijk >1

براي تمام Pk هايي كه در مجموعه A هستند .

از طرف ديگر عبارت زير را نيز مي توان بيان نمود :

الف) هر نقطه روي خط PiPj را مي توان به صورت xi2 + xj2 و xi1 + xj1 بيان نمود

كه در آن  + =1 خواهد بود .

ب) هـر نقـــطه روي خــط PiPj و بــين نقاط PiPj خواهد بود كه علاوه بر شرط (الف) شرط

و را نيز داشته باشد .

ج) اگر PiPjبين Pk و مبدا مختصات باشد در اين صورت  + >1 مي باشد .

د) اگر خط OPk ، خط PiPj را در بين دو نقطه Pi و Pj قطع كند ، در اين صورت  + >1 و

 , >1 خواهند بود .

ايــــن شرايط را مي توان براي تعيين كارايي هر بنگاه به كار برد . نقطه اي مانند Pk را در نظر

مي گيريم كه در واقعيت نقطه فعاليت يك بنگاه را نشان مي دهد . شرط (د) را مي توان بدين

منظور به كار برد.

ابتدا نقطه Pk را مشخص كرده و سپس خط OPk را ترسيم مي كنيم. بعد از آن تعيين مي كنيم كه خط OPk كدام قسمت از منحني را قطع كرده است. به عبارت ديگر كدام خط PiPj را قطع كرده است كه قسمتي مي باشد . واضح است كه تقاطع OPk با آن قسمت از منحني مد نظر است كه براي آن مي باشد . اين عبارت در نمودار (3-2) نشان داده شده است .

X2 S

Xk2 Pk

Xi2

XA2

Xj2

Xi1 XA1 Xj1 Xk1 X1

در اين نمودار X1 و X2 به ترتيب نسبت نهاده اول و دوم را به محصول نشان مي دهند. بنگاهي كه در Pkعمل مي كند ، كارايي كامل ندارد. زيرا اگر يك تركيب خطي از بنگاه Pi و Pj انتخاب كنيم. مي توان نقطه اي مانند A را به دست آورد كه يك بنگاه فرضي است كه مي تواند با هزينه كمتري از Pk همان مقدار توليد را نتيجه بدهد. پس ميزان كارايي بنگاه Pk برابر با نسبت مي باشد .اما اگر نقطه Pk بر روي خط Pi Pj قرار داشت، در اين صورت كارايي آن كامل و برابر با 1 مي باشد . براي محاسبه شاخص كارايي، مي توان فاصله OA و OPk را بدست آورده و سپس از نسبت اين دو استفاده نمود .

براي به دست آوردن طول خط OAلازم است كه XA1 و XA2 را محاسبه كنيم . بدين منظور معادله خط OA يا Opk را بدست آورده و سپس از نسبت اين دو استفاده نمود .

براي به دست آوردن طول خط OA لازم است كه XA1 و XA2 را محاسبه كنيم. بدين منظور معادله خط OA يا OPk را به صورت زير به دست مي آوريم :

=

حال معادله خط را نيز به صورت زير به دست مي آوريم.

b=

طول خط OA برابر است با :

;

و طول OPk برابر است با :

xi2 + xj2 = xk2

بنابراين نسبت به صورت زير محاسبه مي گردد.

و چون برابر با است لذا :

حال را محاسبه كرده و به جاي آن قرار مي دهيم . از تقاطع خطوط PiPj و مقدار به دست مي آيد :

X2= X1 , X2=a+bX1

در نقطه A: XA1 =a + bXA1

XA1=

حال به جاي در نسبت قرار مي دهيم :

(17-2)

پس شاخص كارايي به صورت يك فرمول ساده و قابل محاسبه به دست مي آيد. در واقع اين شاخص بيان مي كند كه حداكثر كارايي براي بنگاه Pkچه مقدار مي باشد . به عبارت ديگر بنگاه Pk نمي تواند بيشتر از اين مقدار، كارايي داشته باشد. زيرا تركيبي از دو بنگاه موجود (مانند Piو Pj) مي تواند همين محصول را با هزينه كمتري ارائه نمايد.

حال مي توانيم حالت دو نهاده‌اي را به حالت n نهاده اي تعميم دهيم . در اينجا هر نقطه در فضاي nبعدي بيانگر اين است كه اين بنگاه براي توليد يك واحد از توليدات خود چه تركيبي از نهاده ها (نسبت نهاده به محصول) را به كار مي گيرد. به عبارت ديگر بنگاه iام تركيبي از nنهاده را شامل Xin,…,Xi2,Xi1انتخاب مي كند كه نسبت نهاده اول به محصول و …مي باشد . اين تركيب را با بردار Xi نشان مي دهيم. بنابراين مجموعه نقاط A شامل تعداد بردارهايي است كه هر بردار يك نقطه را براي يك بنگاه نشان ميدهد به علاوه مجموعه نقاط زير

كه تعداد آنها n نقطه مي باشد ، در اينجا نيز يك منحني در فضاي nبعدي ترسيم مي گردد و كارايي بنگاهها را با آن مي سنجيم. هر نقطه اي مانند Pk را به صورتي تركيبي از نقاط ديگر مي نويسيم:

كه xi ها و نيز بردار مي باشد. از حل اين سيستم معادلات مقدار به دست مي آيد و شرط(د) در اينجا به صورت زير خواهد آمد:

(18-2) براي هر نقطه Pk در مجموعه A U

كه U بردار ستوني است كه تمامي عناصر آن 1 مي باشند . بنابراين در اين حالت شاخص كارايي بنگاه Pk برابر است با :

4-2- روش هاي اقتصاد سنجي براي اندازه گيري كارايي

1-4-2- مدل داده هاي مقطعي

n توليدكننده را در نظر بگيريد كه هر يك برداري از نهاده ها را براي توليد محصول y

بكار مي گيرند . بردار نهادها را با x نشان مي دهيم. در اين حالت اگر تابع توليد كاب داگلاس را

در نظر بگيريم، تكنولوژي توليد عبارت است از :

Ln yi =  +  Ln xi + ui + vi (19-2)

كه برداري از پارامترها است. در اين معادله دو جمله خطا آورده شده است كه عبارتند از :

الف) كه جمله خطاي معمولي و متداول است كه در همه مدلهاي اقتصاد سنجي وجود دارد. در

اينجا بيانگر همه عوامل تصادفي است كه مي تواند بطور مثبت يا منفي بر توليد اثر بگذارد .اين

جــمله خطا داراي خواص گوسي است. يعني داراي توزيع نرمال با ميانگين صفر و واريانس ثابت

مي باشد .

ب) ٍٍكه جمله خطاي نامتقارن است بدين معني كه غير مثبت است . بيانگر

عدم كارايي است و لذا عواملي را نشان مي دهد كه بطور سيستماتيك بر توليد اثر منفي

مي گذارند.بدين معني كه عواملي را نشان مي دهد كه نمي گذارند بنگاه از نهاده هاي مورد

استفاده اش تا حد ممكن محصول بيشتري را توليد نمايد .

به منظور تخمين اين مدل فرض شود كه مستقل از توزيع شده است . در اقتصاد

سنجي ، روش هاي پارامتريك مورد استفاده قرار مي گيرد تا براساس آنها مرز كارايي برآورد

گردد. درچنين حالتي كارايي فني توسط باقيمانده ها برآورد مي گردد كه عبارت است از :

(20-2)

تــخمين زننده هاي مختلفي براي TEi پيشنهاد شده است. اولين تخمين زننده كه مربوط به روش هاي غيرتصادفي است كه به كارهاي آفريت (2197) و ريچموند (1974) برمي گردد. آنها فرض مي كنند كه باقيمانده هاي تخميني كه برابر با مجموع ui + vi است عدم كارايي فني را اندازه گيري مي كند كه ناشي از هر منشا تصادفي در متغير وابسته است. آنها معادله 19-2 را باروش OLS تخمين مي زنند. اين روش امكان مي دهد كه متوسط عملكرد را در هر صنعت بدست آوريم كه به دنبال آن بهترين مرز از طريق انتقال تابع توليد متوسط برآوردي بدست مي آيد. در اينجا بايد تابع توليد متوسط را به اندازه « بيشترين باقيمانده مثبت» به سمت بالا انتقال دهيم. اين روش موسوم به روش OLS تصحيح شده(COLS) است.بديهي است كه مشكل عمده روش هاي غيرتصادفي اين است كه آنها امكان تفكيك شوكهاي تصادفي را از آنچه كه مربوط به كارايي است، فراهم نمي كنند . بنابراين چنين روشي كنار گذاشته شد و بجاي آن از روش هاي تصادفي استفاده گرديد.

معادله 19-2 را مي توان با روش حداكثر درست نمايي (ML) برآورد نمود و باقيمانده‌هاي تخميني را به دو قــسمت تقسيم نمود كه يكي عوامل كاملاً تصادفي را نشان مي دهد و ديگري عدم كارايي را اندازه گيري مي كند. اين كار فرمولي كه توسط دراو، لاول، ماترو و اسميت (JLMS) ارائه گرديده است صورت مي گيرد . بهرحال هم تخمين ML و هم تجزيه JLMS نياز به فروضي راجع به توزيع اجزاء اختلال دارند. لذا فرمولبنديهاي مختلف براي حداكثر شدن لگاريتم تابع درست نمايي و تجزيه JLMS از فروض مربوط به عدم كارايي استخراج شده اند .

بديهي است كه سوال اصلي اين است كه تا چه اندازه ميزان كارايي آن به فروض مربوط

به توزيع جمله اختلال حساس است . مطالعات تجربي فروض مختلفي را استفاده كرده اند نشان

مي دهند كه هم رتبه بندي و هم مقدار شاخص كارايي براساس فروض مختلف ، بسيار مشابه

هستند . (گرين ،1993).

2-4-2-مدل داده هاي تركيبي

در مدل داده هاي مقطعي، شاخص هاي كارايي فني نمي تواند از اثر بنگاه جدا شود و هنوز

در آن جزء از عدم كارايي كه در باقيمانده ها وجود دارد، وارد مي شود هرچند كه ربطي به كارايي

ندارد.

دو روش براي اندازه گيري كارايي با استفاده از داده هاي تركيبي مطرح شده است:

اولي بر مبناي تخمين زننده هاي سنتي قرار دارد كه از داده هاي تركيبي استفاده مي كند. در اين روش مشابه مدلهاي اقتصاد سنجي از اثرات ثابت و تصادفي استفاده مي شود كه اثرات ثابت مربوط به متغيرهاي توضيحي و اثرات تصادفي مربوط به جمله اختلال است. روش دوم از تخمين زننده هاي حداكثر درست نمايي (ML) استفاده مي كند .

تخمين زننده سنتي براي استفاده از داده هاي تركيبي استفاده مي كند در ابتدا توسط اسميت و سيكلز (1984) پيشنهاد شد. آنها مدل مرزي زير را براي برآورد مرز كارآيي توليد ارائه نمودند:

Ln yit = + Ln xit + ui +vit t= 1,…,T , i= 1,…,N (21-2)

توليد و نهاده ها طي زمان و هم در بين بنگاهها مي تواند تغيير كند . جمله اختلال هم مربوط به زمان است و هم مربوط به توليدكنندگان مي باشد. اما كارايي فني كه با نشان داده مي شود فقط در بين بنگاهها تغيير خواهد كرد . جمله عدم كارايي بنگاه (ui) را مي توان در در جمله ثابت ، يعني ادغام نمود و مدل سنتي داده هاي مقطعي را به صورت زير نوشت :

Ln yit = + Ln xi2 +vit (22-2)

معادله فوق را مي توان از يك طرف براي برآورد « اثرات ثابت» بكار برد كه در اين صورت از متغيرهاي مجازي براي اثرات منفرد بنگاه استفاده مي شود و يا با بكارگيري روش OLS جهت محاسبه انحراف از ميانگين زماني، استفاده مي شود . اما از طرف ديگر مي توان معادله 22-2 را براي برآورد اثرات تصادفي بكار برد (مانند تخمين زننده GLS) كه در اين صورت جزء مربوط به عدم كارايي مي تواند تصادفي باشد. بهرحال مقادير كارايي را مي توان از طريق هاي برآوردي، محاسبه و مقايسه نمود. در چنين حالتي بيشترين مقدار براي بيانگر بـــنگاهي است كه بيشترين كارايي را دارد و بنگاههايي كه كمتري دارند. داراي عدم كارايي هستند . مزيت عمده روش « اثرات ثابت» اين است كه مستقل از نوع توزيع است . يعني نياز به هيچ فرضي راجع به جملات خطاي و ندارد. هم چنين اثرات ثابت و متغيرهاي توضيحي مي توانند داراي وابستگي باشند . بهرحال تخمين زننده هاي اين روش از برخي مـــــشكلات برخوردار هستند كه استفاده از آنها را بويژه در تحليل هاي تجربي با محدوديت مواجه مي كند. اولاً كارايي با استفاده از « اثرات ثابت» اندازه گيري مي شود كه طبق تعريف، تمام منشاهاي ناهمگني بنگاهها را كنار مي گذارد و لذا ضرورتاً مربوط به عدم كارايي نمي شود. در چنين شرايطي فايده اصلي كه در استفاده از داده هاي تركيبي نهفته است، عملاً از دست مي رود . ثانياً استنتاج آماري راجع به اينكه تا چه اندازه اثرات تخميني از يكديگر متفاوت هستند، امكان پذير نمي باشد. در واقع نمي توان تفاوت سطح كارايي يا عدم كارايي يك بنگاه از ديگري را آزمون نمود. به عنوان مثال آيا تفاوت معناداري بين شاخص كارايي 7/ و 78/ 0وجود دارد يا نه .

تخمين مرز كارايي با استفاده از روش حداكثر درست نمايي (ML) توسط پيت و لي (1981) باتس و كولي (1988) معرفي گرديد. نقطه شروع آنها معرفي مدل 19-2 مي باشد . در اينجا فرض مي شود كه ها به صورت يك طرفه توزيع شده اند (مانند مدل نيمه نرمال كه متغير تصادفي داراي توزيع نرمال است ولي فقط مقادير غير منفي را اختيار مي كند) و مستقل از ساير متغيرهاي مدل مي باشند. مرز توليد با استفاده از روش حداكثر درست نمايي برآورد مي شود و خطاهاي حاصل از آن به شوكهاي تصادفي و جزء عدم كارايي تجزيه مي گردد. بديهي است كه جزء عدم كارايي را مي توان براي محاسبه ميزان كارايي بكار گرفت. مــزيت عمده اين روش در اين است كه تخمين هاي حداكثر درست نمايي امكان بدست آوردن كارايي را در اين برآوردها فراهم مي سازد.

تمام مدلهايي كه تا كنون معرفي گرديد داراي يك نقص مشترك هستند، آنها فرض مي كنند كه عدم كارايي در طول زمان بدون تغيير است. بديهي است كه اگر زمان طولاني تري را مد نظر قرار دهيم ، چنين چيزي نمي تواند درست باشد. روشهايي براي حل اين مشكل ارائه شده است . كرن ول، اشميت و سيكلز (CSS) در 1990 مدل داده هاي مقطعي را براي محاسبه عدم كارايي كه در طول زمان نيز تغيير مي كند، ارائه دادند. روش آنها اين است كه بجاي از استفاده كنيم كه عبارت است از :

= + t + t (23-2)

ها پارامترهايي هستند كه بايستي برآورد گردند . در اين روش، عدم كارايي مي تواند در طول زمان براي هر بنگاه تغيير كند . لي و اشميت (1993) روش عمومي تري را معرفي كردند كه در آن اثرات عدم كارايي فني عبارت است از حاصل ضرب اثر بنگاه و اثرات زمان :

= (24-2)

كه = است و يك متغير مجازي براي هر دوره t مي باشد . در اين مدل ، جزء تصادفي در طول زمان بدون تغيير است در حاليكه جزئي كه در طول زمان تغيير مي كند داراي يك ساختار موردي است كه فرض مي شود در بين بنگاه ها مشترك است. در واقع براي سال اول = است كه

= مي باشد. براي سال دوم = و براي سال آخر (T) به صورت مي باشد. اين روش براي مواردي كه طول دوره مورد بررسي نسبتاً كوتاه است مفيدتر مي باشد.

دو ايراد به روش هاي فوق وارد است: اولاً هر دو آنها تغييرات كارايي را در طول زمان با استفاده از

روند زماني يا با استفاده از متغيرهاي مجازي مربوط به زمان برآورد مي كنند. بديهي است كه چنين رويكردي امكان كنترل تغييرات فني را كه معمولاً متغير روند آن را نشان مي دهد يا انتقال منحني مرزي در طول زمان را فراهم نمي كنند . لذا با استفاده از اين مدلها ، بطور ضمني فرض براين است كه هيچ تغيير فني در طول زماني رخ نداده است. اين مشكل در صورتي كه دوره مورد بررسي طولاني باشد ، حادتر است . ايراد دوم اين است كه هر دو مدل نياز به برآورد پارامترهاي زيادي دارند و اگر تعداد بنگاهها بيشتر باشد تعداد اين پارامترها بسيار زياد خواهد بود . بنابراين به نظر مي رسد كه قابليت كاربرد آنها بسيار محدود است و به همين دليل استفاده از آنها در مطالعات تجربي محدود شده است.

از طــــرف ديگر اين مدلها بر مبناي روش حداكثر درست نمايي گسترش يافته اند . باتس و كولي (1992) يك مدل تابع توليد تصادفي را پيشنهاد نمودند كه تغييرات زماني در عدم كارايي فني را مي توان از طريـق مدل جزء خطا در نظر گرفت. بويژه كارايي فني كه به صورت محاسبه مي شود كه پارامتري است كه بايستي برآورد شود. يك متغير تصادفي غيرمنفي است كه فرض مي شود بيانگر عدم كارايي فني در توليد است . فرض مي شود كه داراي توزيع غيرنرمال با ميانگين و واريانس است. باتس وكولي (1995) مدل مرز كارايي را براي داده هاي تركيبي ارائه نمودند كه در آن فرض مي شود جمله عدم كارايي غير منفي است و داراي توزيع يك طرفه با ميانگين هاي مختلف براي هر بنگاه است. لذا توزيع كارايي فني را مي توان به صورت يك تابع مشاهده شده مدلبندي نمود. در اين حالت، اثرات عدم كارايي را مي توان به صورت زير تعريف نمود:

uit = zit + wit (25-2)

zit برداري از متغيرهاي توضيحي است. برداري از پارامترهاي مجهول و wit نيز متغير تصادفي نرمال اســت كه از نقطه zi- بريده مي شود . اين روش امكان اين را مي دهد كه عدم كارايي داراي ميانگين هاي مختلف باشد و هم چنين مي توان عدم كارايي را به گونه اي مدل بندي نمود كه اثر متغيرهاي برونزا را بر عدم كارايي بررسي نمود. اين روش براي تبيين عوامل تعيين كننده عدم كارايي مي تواند مفيد باشد و روش مناسبي است كه مي تواند به جاي روش هاي دو مرحله اي قبلي بكار رود. در روش هاي دو مرحله اي ، ابتدا كارايي را با استفاده از روش پارامتر يك حساب مي كنند و سپس آنرا روي متغيرهاي برونزا برازش مي كنند.

5-2- كارايي و بهره وري

فرض كنيد كه در زمان t برنامه توليد به صورت تركيب نهاده ـ محصول) ( مي باشد و مرز توليد يا حــداكثر توليد با نهاده هاي مــــوجود به صورت f(x,t) باشد. بـراي اين تركيــب از نهاده ـ محصول، بهره وري برابر با نسبت ستاده به نهاده يعني است كه بسادگي و با استفاده از داده هاي موجود قابل اندازه گيري است. اگر باشد به معني عدم كارايي فني در توليد مي باشد. كارايي فني عبارت است از نسبت كه مقدار توليد واقعي است كه با نهاده بدست مي آيد و حداكثر مقداري است كه با بدست خواهد آمد. اگر نسبت برابر با واحد باشد، كارايي كامل است.

از آنجائيكه مرز توليد براي ما مجهول است ، لذا اندازه گيري كارايي فني نيازمند تخمين مرز توليد مي باشد. علاوه براين در صورتي كه عدم كارايي فني وجود داشته باشد، بهره وري كاهش مي يابد، زيرا:

عدم كارايي فني  (26-2)

از طرف ديگر با ثابت بودن ساير شرايط، كارايي بيشتر به معني بهره وري بالاتر است. اگر فرض كنيم كه توليد كننده برنامه توليد خود را از به گسترش دهد و پيشرفت فني نيز بين دوره t و t+1 رخ دهد، اين وضعيت بدين معني است كه f(x,t+1)>f(x,t) است. اگر عوامل تصادفي را فعلاً در نظر نگيريم، در چنين حالتي بديهي است كه توليد از نظر فني در هر دو دوره ناكارآ است، زيرا و مي باشد .

نكته ديگر اينكه كارايي فني از دوره t تا دوره t+1 بهبود يافته است زيرا شرط زير برقرار است:

(27-2)

دليل آن در اين نكته است از دوره t به دوره t+1 ، بهره وري افزايش يافته است كه به معني برقراري شرط زير است :

(28-2)

نرخ رشد بهره وري را مي توان به نرخ بازدهي مقياس ، نرخ پيشرفت فني و تغيير در كارايي فني تجزيه نمود.

از بحث فوق استفاده مي شود كه در حالت يك محصولي و يك نهاده اي ، بهره وري در هر لحظه از زمان به صورت نسبت تعريف مي شود كه چيزي جز توليد متوسط نهاده x در زمان t نمي باشد . تغيير بهره وري در حالت پيوسته برابر با نرخ تغيير توليد متوسط مي باشد.

(29-2)

بنابراين هم بهره وري و هم تغيير بهره وري را مي توان براساس داده هاي موجود بدون اينكه نياز به برآورد ديگـــري مانند تابع توليد داشته باشيم ، محاسبه نمود . اگر عدم كارايي وجود داشته باشد، در اين صورت بهره وري هر نهاده ، كمتر از مقدار حداكثر آن خواهد بود. ميزان پايين بودن بهره وري بستگي به درجه عدم كارايي دارد كه بايستي آن را برآورد نمائيم. بطور مشابه ، اثر عدم كارايي بر تغيير بهره وري بستگي به رفتار زماني عدم كارايي خواهد داشت .

نمودار (4-2)

اگر چند نهاده وجود داشته باشد، مي توان بهره وري جزئي نهاده iام را با نسبت بدست آورد. از طرف ديگر تغيير ذر بهره وري جزئي نهاده iام عبارت است از :

(30-2)

بديهي است كه مقدار بهره وري جزئي نهاده iام و تغيير آن بستگي به ميزان استفاده از نهاده هاي ديگر دارد. لـــــذا نياز به مفهوم ديگـري از بهره وري داريم كه موسوم به بهره وري كل عوامل (TFP) مي باشد. هرچند كه در عمل ، اغلب از بهره وري كار استفاده مي شود و مقدار آن نيز بستگي به ميزان بكارگيري نهاده هاي ديگر مانند سرمايه دارد.

فرض كنيد كه در دوره زماني t تابع توليد به صورت باشد. همچنين فرض كنيد كه يك محصول وجود دارد و m نهاده داريم كه تابع توليد بنگاه iام عبارت است از :

(31-2)

مقدار توليد بنگاه iام در زمان t مي باشد. تكنولوژي توليد و x نيز بردار نهاده ها را نشان مي دهد. به منظور برآورد پارامترهاي اين تابع توليد ، لازم است تابع توليد زمان t را به تابع توليد زمانهاي ديگر مرتبط سازيم. رويكرد عمومي اين است كه فرض مي شود تابع توليد در همه زمانها يكسان است و پارامترهاي آن و فرم تابع f مستقل از t مي باشند. با بكارگيري اين فرض و با در نظر گرفتن عدم كارايي فني ، تابع توليد را مي توان به صورت زير نشان داد:

, (32-2)

كه غير منفي است و بيانگر عدم كارايي ستاده گرا است. عدم كارايي فني بيانگر مقدار فاصله توليد واقعي از حداكثر توليد يعني f(x,t) است. براين اساس كارايي فني به صورت زير تعريف مي شود :

(33-2)

مــــتغير روند زماني (t) بيانگر تغيير فني است كه به صورت انتقال تابع توليد در طي زمان مي باشد.

هنگاميكه مقدار نهاده ها تغيير مي كند، تغيير بهره وري را كه اغلب تحت عنوان تغيير در TFP مي نامند به صورت زير تعريف مي شود :

(34-2)

كه نـرخ رشد محصول و نرخ رشد نهاده iام مي باشد . سهم نهاده iام در هزينه نهاده ها مي باشد :

, (35-2)

Wj قيمت نهاد i ام است. نرخ تغيير در تركيب نهاده ها (x) به صورت متوسط وزني نرخ تغيير در نهاده ها تعريف مي شود. با استفاده از اين تعريف مي توان شاخص TFP را به صورت زير محاسبه نمود :

(36-2)

براي تجزيه نرخ رشد بهره وري از تابع توليد نسبت به همه متغيرها ، ديفرانسيل كل مي گيريم:

(37-2)

كه بيانگــر نرخ پيشرفت فني و بيانگر تغييرات كارايي فني است. حال از 37-2 بجاي در 34-2 قرار مي دهيم :

(38-2)

حال مفهوم بازدهي ناشي از مقياس (RTS) را كه بيانگر مجموع كشش هاي توليدي است به صورت زير تعريف مي كنيم :

لذا كنش توليدي نهاده iام است .

(40-2)

كه مي باشد. در معادله فوق ، تغيير TFP به چهار عامل تجزيه شده است كه عبارتند از :

1- تغييرات ناشي از مقياس كه برابر با مي باشد .

2- تغييرات فني كه برابر با TC يا است .

3- تغيير كارايي فني كه برابر با TEيا است.

4- اثر قيمت كه برابر با مي باشد .

جزء چهارم بيانگر دو نكته است : اول آنكه انحراف قيمت نهاده ها از ارزش توليد نهايي آنها را نشان مي دهد،يعني است وديگري انحراف نرخ نهايي جانشيني فني ازنسبت قيمت نهاده را بيان مي كند كه به صورت مي باشد . بنابراين اگر همه بنگاهها از كارايي تخصيصي برخوردار باشند، يعني شرط حداكثر شود يا بهرحال شرط تعادل توليدكننده را حفظ كرده باشند، مي توان جمله آخر را حذف نمود :

اگر كارايي فني در طول زمان ثابت باشد، در اين صورت است و لذا كارايي فني هيچ اثري بر تغييرات بهره وري ندارد. تحت فرض بازدهي مقياس ثابت، RTS=1 خواهد بود و لذا فرمول زير بدست مي آيد:

(41-2)

فصل سوم

برآورد شاخص هاي كارايي و بهره وري كل عوامل

در اين فصل شاخص هاي كارايي و بهره وري را برآورد مي كنيم. همانطور كه در فصل دوم اشاره شد براي برآورد شاخص هاي كارايي و بهره وري روش هاي پارامتري و ناپارامتري وجود دارد كه هريك ويژگي هاي خاص خود را دارند. در اينجا از روش هاي پارامتري و خصوصاً از روش تابع توليد مرزي استفاده مي كنيم . با استفاده از اين روش مي توان كارايي را برآورد نمود . علاوه براين همانطور كه ديديم بدون نياز به هر نوع تابع توليدي مي توان نرخ تغييرات بهره وري را برآورد نمود. در ضمن با استفاده از تابع توليد مي توان اجزاي بهره وري را بررسي نمود كه شامل نرخ تغييرات تكنولوژي است كه در توابع توليد معمولاً با متغير زمان نشان داده مي شود. نرخ تغييرات بهره وري كه ناشي از بازدهي مقياس مي باشد، نرخ تغييرات كارآئي و نـــرخ تغييرات بهره وري كه اصطلاحاً موسوم به كارايي تخصيصي مي باشد . بديهي است كه در اين برآوردها، اجزاء باقيمانده اي نيز وجود دارند كه تاثير ساير عوامل را نشان مي دهد. براي برآورد تابع توليد معمولاً از نوع لگاريتمي آن و بويژه از تابع توليد كاب ـ داگلاس استفاده شده است . هرچند كه در مواردي روابط بين توليد و نهاده ها عمدتاً به صورت خطي بوده و لذا از اشكال ديگري استفاده شده است .

1ـ3ـ برآورد كارايي و بهره وري در اقتصاد ملي

مطالعه سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور نشان مي دهد كه وضعيت بهره وري عوامل توليد از وضعيــت چندان مطلوبي برخوردار نبوده است. جدول 1ـ3 روند شاخص هاي بهره وري كشور را طي دوره 81ـ 1376 نشان مي دهد. طبق اين برآوردها، شاخص بهره وري جزئي نيروي كار از 100 در سال 1376 به 38/109 در سال 1381 افزايش مي يابد كه بيانگر نرخ رشد سالانه 81/1 درصدي مي باشد. از طرف ديگر بهـره وري جزئي سرمايه نيز طي اين دوره از 100 به 35/86 كاهش مي يابد و لذا نرخ رشد منفي معادل با 89/2- درصد برخوردار بوده است . هم چنين بهره وري كل عوامل توليد از 100 در سال 1376 به 93/94 در سال 1381 مي رسد . بدين ترتيب بهره وري كل عوامل توليد سالانه حدود 1 درصد كاهش يافته است .

جدول (1-3): بهره وري جزئي نيروي كار و سرمايه و بهره وري كل عوامل توليد

1376 1377 1378 1379 1380 1381 متوسط‌رشد دوره (درصد)

بهره‌و‌ري‌نيروي‌كار 100 16/102 43/101 72/103 27/106 38/109 81/1

بهره‌وري سرمايه 100 20/96 20/91 58/89 87/87 35/86 89/2-

بهره‌وري كل‌عوامل‌توليد 100 55/98 17/95 01/95 82/94 93/94 1-

منبع : سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور، گزارش اقتصادي سال 1381 و نظارت برعملكرد سه ساله اول برنامه سوم توسعه، جلد اول، سال 1382،ص 611.

در ادامه اين مطالعه به برآورد شاخص هاي كارايي و بهره وري براساس روابطي كه در فصل دوم ارائه گرديد مي پردازيم. همانطور كه در فصل دوم اشاره شد، براي برآورد بهره وري جزئي عوامل توليد از تفاوت نرخ رشد توليد و عامل توليد مورد نظر استفاده مي شود كه عبارت است از :

(1-3)

از طرف ديگر براي برآورد نرخ رشد بهره وري كل عوامل (TFP) از رابطه زير استفاده مي شود :

(2-3)

كه نرخ رشد توليد (ارزش افزوده به قيمت ثابت) ، نرخ رشد عامل توليد iام و سهم عامل توليد در هزينه عوامل مي باشد .

از طرف ديگر ديديم كه با برآورد تابع توليد، مي توان با استفاده از نرخ رشد توليد ، بهره وري كل عوامل را برحسب عوامل مختلفي از جمله، نرخ تغييرات فني ، نرخ تغييرات كارايي فني ، نرخ تغييرات بازدهي مقياس و نرخ تغييرات كارايي تخصيصي بيان نمود :

(3-3)

هريك از اين اجزاء و نحوه برآورد آنها در فصل دوم بررسي گرديد. اما بديهي است كه مجموع جملات (3-3) دقيقاً با رشد بهره وري برابر نخواهد بود . بدين منظور مجموع جمله سمت راست معادله (3-3) را با نشان مي دهيم و اثر ساير عوامل را از اختلاف و بدســـت مي آوريم كه اولي از (2-3) و دومي (3-3) بدست مي آيد و آن را با نشان مي دهيم :

(4-3)

بدين ترتيب اثر ساير عواملي است كه در (3-3) به حساب نمي آيد.

به منظور برآورد اجزاي بهره وري و بويژه كارايي فني، تابع توليد به شكل زير در نظر گرفته شده است :

(5-3)

كه A(t) بيــــانگر عامل پيشرفت فني مي باشد . از آنجائيكه A(t) تابعي از زمان است در هر مطالعه اي مي تواند اشكال خاصي را داشته باشد . معادله 5-3در دوره 81-1350 براي كشور برآورد شده است كه نتيجه آن عبارت است از :

(6-3)

درمعادله فوق تمامي ضرايب آن معني دار هستند و مقادير ، DWو F نيز نشان مي دهند كه معادله فوق مي تواند مناسب باشد. در اين معادله YNOتوليد ناخالص داخلي بدون نفت، NNOنيروي كار بدون بخش نفت و KNOموجودي سرمايه بدون بخش نفت مي باشد . دليل كنار گذاشتن بخش نفت اين بود كه معادله مربوط به بخش بدون نفت، وضعيت مناسب تري را نشان مي داد. از طرف ديگر آزمون پايداري باقيمانده ها، نشان دهنده پايداري مي باشد كه نتايج آن در ضميمه ارائه شده است .

رشـد بهره وري عوامــل كه از رابطــــــه (2-3) بدست مي آيد رشد بهره وري عوامل كه از رابطــه (3-3)بدست مي آيد و آن را با نشان مي دهيم ، در نمودار 1-3 ترسيم شده است. اين نمودار نشان مي دهد كه بين اين دو تفاوت چنداني وجود ندارد و تا حدودي زيادي تغييرات آن هم سو مي باشد .

نمودار 1-3: نرخ تغييرات بهره وري كل عوامل

نمودار 1- 3 نشان مي‌دهد كه نرخ رشد بهره‌وري عوامل داراي نوسانات نسبتاً زيادي بوده است. اين نوسانات كه عمدتاً نوسانات كوتاه مدت مي‌باشد و به صورت سالانه بوجود مي‌آيد متأثر از نرخ رشد توليد و نرخ رشد عوامل توليد مي‌باشد. اما نكته مهم اين است كه روند كلي بهره‌وري در طي دوره مذكور بطور متوسط تقريباً حالت كاهشي داشته است. جدول (2-3 ) برخي از تغييرات اجزاي بهره‌وري را نشان مي‌دهد.

جدول 2-3 : نرخ تغييرات بهره‌وري و عوامل تشكيل‌دهنده آن (درصد)

دوره بهره‌وري كل‌عوامل كارايي فني تغييرات تكنولوژي بازدهي مقياس كارايي تخصصي ساير عوامل

55-1350 07/6 77/1 22/0 70/4 96/2- 21/2

67-1356 05/0 5/0 71/0- 01/0 62/0 46/0-

75-1368 36/0 22/0 73/1- 87/2 78/0- 29/0-

81-1375 57/1- 1/0 40/2- 55/2 86/1- 02/0-

بهره‌وري كل عوامل در دوره 55-1350 حدود 6 درصد در سال رشد داشته است، اما از سال 1355 به بعد رشد آن شروع به كاهش مي‌كند، به گونه‌اي كه در دوره 67-1356 كه عمدتاً مربوط به سالهاي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي مي‌باشد، رشد بهره‌وري كل متوقف مي‌شود. طي سالهاي 75-1368، رشد سالانه بهره‌وري كل به 36/0 درصد مي‌رسد كه بخش عمده‌اي از آن ناشي از استفاده از ظرفيت‌هاي خالي (بعد از جنگ) مي‌باشد. اما رشد بهره‌وري كل عوامل در دوره 81-1375 حدود 57/1- درصد در سال بوده است. از طرف ديگر رشد كارايي فني كه موضوع اصلي اين مطالعه مي‌باشد، بسيار كند بوده است. رشد كارايي فني در دوره 55-1350 حدود 77/1 درصد در سال بوده كه در دوره‌هـــاي بعدي به شدت كاهـش مي‌يابد و در دوره 81-1375 به 1/0 در سال مي‌رسد. بطور كلي شاخص كارايي فني در سالهاي قبل از انقلاب مقدار بيشتري را در مقايسه با سالهاي بعد از انقلاب نشان مي‌دهد.

نمودار 2-3 وضعيت شاخص كارايي فني را نشان مي‌دهد.

نمودار 2-3: شاخص كارآئي فني

در دوره 55-1350 بخش عمده‌اي از بهره‌وري كل عوامل ناشي از رشد بازدهي به مقياس و هم‌چنين رشد كارايي فني ‌مي‌باشد. بهرحال تأثير ساير عوامل نيز در خور توجه بوده است. تأثير ساير عوامل در سالهاي بعد از انقلاب منفي بوده است. كه به دليل مسائل اوايل انقلاب و سالهاي شروع جنگ تحميلي و هم‌چنين كاهش‌هاي قيمت نفت بويژه در سالهاي 1364 و 1365 مي‌باشد.

تأثير ساير عوامل در نمودار 3-3 نشان داده شده است. همانطور كه نمودار 3-3 نشان مي‌دهد در سال 1357 تأثير منفي و نسبتاً زيادي مشاهده مي‌شود. هم‌چنين در سال 1359 و 1360 و سال 1364 چنين اثري را مشاهده مي‌كنيم.

نمودار 3-3: اثر ساير عوامل بربهره وري كل عوامل

هم‌چنين جدول (2-3) نشان مي‌دهد كه طي دوره مورد بررسي نرخ تغييرات تكنولوژي و كارايي تخصيصي تقريباً داراي اثر منفي بر رشد بهره‌وري كل عوامل بوده‌اند. اين تأثير منفي بويژه در سالهاي پاياني دوره مورد بررسي كاملاً‌ محسوس مي‌باشد.

2-3- بهره‌وري و كارايي در بخش كشاورزي

به منظور برآورد بهره‌وري و اجزاي آن، بويژه شاخص كارايي، يكي از توابعي كه نتيجه نسبتاً مناسبي در مقايسه؛ با انواع ديگر توابع به همراه داشت به صورت زير مي‌باشد:

(7-3)

معادله فوق بيانگر يك معادله درجه دوم است. اين معادله نشان مي‌دهد كه بين توليد متوسط نيروي كار و نسبت سرمايه به كار يك رابطه درجه دو برقرار است. نتايج تفصيلي حاصل از معادله فوق در جداول ضميمه اين فصل ارائه شده است.

رشد بهره‌وري كل عوامل در بخش كشاورزي از فرمول (2-3) بدست مي‌آيد و رشد بهره‌وري كل عوامل كه با استفاده از تابع توليد (7-3) و فرمول (3-3) بدست مي‌آيد در نمودار 4-3 نشان داده شده است. نتايج حاصله نشان مي‌دهد كه اين دو تا حدود زيادي بر هم منطبق هستند و لذا تابع توليد (7-3) به خوبي مي‌تواند اجزاء بهره‌وري كل عوامل را تبيين نمايد.

نمودار 4-3 : رشد بهره وري كل عوامل توليد در بخش كشاورزي

از طرف ديگر نمودار 5-3 روند هموار شده رشد بهره‌وري كل عوامل در بخش كشاورزي را نشان مي‌دهد. اين نمودار نشان مي‌دهد كه طي دوره 64-1356 بطور متوسط رشد بهره‌وري عوامل در بخش كشاورزي در حال افزايش بوده است و به گونه‌اي كه رشد بهره‌وري عوامل در اين بخش بطور متوسط به حدود 8 درصد مي‌رسد. اما پس از آن شروع به كاهش مي‌كند كه اين روند كاهشي سالهاي 1376 ادامه مي‌يابد.

سپس از اين سال به بعد روند افزايش خود را طي نموده است هر چند كه در سالهاي 1375 بعد رشد بهره‌وري بخش كشاورزي منفي بوده است.

نمودار 5-3: رشد بهره وري كل عوامل در بخش كشاورزي

نرخ تغييرات تكنولوژي با توجه به تابع توليد (7-3 )كه در آن توليد متوسط تابعي خطي از متغير زمان مي‌باشد عبارت است از:

(8-3)

بنابراين نرخ پيشرفت فني با توليد متوسط بخش كشاورزي رابطه عكس داشته است. مقادير نرخ پيشرفت فني در ضميمه پاياني اين فصل وهم‌چنين برخي از نتايج آن براي دوره‌هاي مختلف در جدول (3-3) ارائه گرديده است.نرخ تغييرات كارايي فني در نمودار 6-3 نشان داده شده است. همچنين نرخ تغييرات كارايي فني نوساناتي حول محور افقي داشته است.

نمودار 6-3: نرخ تغييرات كارايي فني

اما نقش ساير عوامل در بهره‌وري بخش كشاورزي در خور توجه است. اين بخش متأثر از عواملي مانند آب و هوا و تغييرات جوي است. تأثير ساير عوامل در نمودار 7-3 نشان داده شده است.

اين نمودار نشان مي‌دهد كه در سال 1365 يك‌ تأثير قابل ملاحظه‌اي از جانب ساير عوامل بر بهره‌وري كلي بخش كشاورزي بوجود آمده است.دليل اصلي اين وضعيت در اين است كه سال 1365 از لحاظ شرايط جوي و ميزان بارندگي بسيار مناسب بوده است. هم‌چنين در سال 1381 ميزان بارندگي نسبت به سالهاي قبل نسبتاً بهتر بوده است به گونه‌اي كه ميزان بارندگي در سال 1381 نسبت به سال 1380 در شهر تهران حدود 72/1 برابر، همدان 88/1 برابر، سنندج 29/1 برابر، سمنان 7/2 برابر و ساري 34/1 برابربوده است. هر چند كه در استانهاي جنوبي ميزان بارندگي افزايش محسوسي نداشته است.

نمودار 7-3: تاثير ساير عوامل در بهره وري كل عوامل

برخي از نتايج مربوط به رشد بهره‌وري و اجزاي آن در جدول 3-3 ارائه شده است. رشد بهره‌وري كل عوامل در بخش كشاورزي در دوره‌اي اوليه مثبت ولي در دوره‌هاي بعدي بويژه در دوره 80- 1375 منفي بوده است. از طرف ديگر نرخ تغييرات كارايي فني كه در دوره 67-1356 تقريباً نزديك به صفر بوده در دوره‌هاي بعدي مثبت شده است، هر چند كه تغييرات چنداني را نشان نمي‌دهد.

جدول 3-3 كارايي فني، بهره‌وري و اجزاء آن در بخش كشاورزي (درصد)

دوره رشد بهره‌وري كل عوامل نرخ تغييرات فني نرخ تغيير كارايي فني نرخ تغييرات بازدهي مقياس نرخ تغييرات كارايي تخصصي ساير عوامل

67-1356 18/6 86/5 08/0- 02/0 75/0- 22/0

75


 
  جستجو در کتابخانه ديجيتال
نام مجري (نويسندگان):
عنوان گزارش:
چکيده و متن:
راهنماي جستجو
 
  ابزارهاي مشاهده
راهنمايي
دريافت فونت ها
تغيير رنگ هاي سايت
نسخه قابل چاپ اين صفحه
 
© تمام حقوق براي صندوق محفوظ است | صفحه اول | چاپ صفحه
آخرين بهنگام سازي اين صفحه: ۱۳۹۳/۱۱/۱ - ۱۶:۵۱